...::فاطمه گوهر ناشناخته::...

بیشتر بانوی دو عالم را بشناسیم

 «السلام‌ علیك‌ یا ثارالله وابن‌ ثاره‌ والوتر الموتور...»

در این‌ فراز از زیارت‌ امام‌ حسین‌ (ع)، حضرت‌ را خون‌ بهای‌ خداوند معرفی‌می‌نماید. با وجود این‌ كه‌ بسیاری‌ از انبیای‌ الهی‌ به‌ شهادت‌ رسیدند و تمامی‌ ائمه‌ اطهارنیز در راه‌ خدا شهید شدند، اما كسی‌ به‌ عنوان‌ «ثارالله» خون‌ خدا و خون‌ بهای‌ خدا معرفی‌نشد. در این‌ زیارت‌ها امام‌ حسین‌ (ع) و علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ (ع) ]با جمله‌ وابن‌ ثاره‌[ خون‌ وخون‌ بهای‌ خداوند معرفی‌ شدند.

هر خونی‌ كه‌ به‌ ناحق‌ ریخته‌ شود كسانی‌ (قبیله‌، عشیره‌ و یا خاندان‌) مقتول‌ به‌خون‌خواهی‌ او قیام‌ می‌كنند و داد مظلوم‌ را از ظالم‌ می‌ستانند. در مورد امام‌ حسین‌ (ع)خون‌خواه‌ او «خداوند» معرفی‌ می‌شود؛ یعنی‌ گویی‌ وظیفه‌ خون‌خواهی‌ و دادستانی‌ به‌خداوند تفویض‌ شده‌ و پروردگار عالمیان‌ خون‌خواه‌ و منتقم‌ خون‌ امام‌ حسین‌ (ع) شده‌باشد. خداوند به‌ خاطر فضیلت‌ و عظمتی‌ كه‌ امام‌ حسین‌ (ع) و پدر بزرگوارش‌ دارد، این‌ كاررا فقط‌ در مورد دو نفر بر عهده‌ گرفته‌ است‌.

علت‌ ثاریت‌ و دادخواهی‌ خداوند چند امر می‌تواند باشد:

 اول‌ آن‌ كه‌ فضیلت‌ وشرافت‌ امام‌ حسین‌ (ع) كه‌ باعث‌ خون‌خواهی‌ خداوند شده‌ است‌. دوم‌، اخلاص‌ و اقدام‌بزرگی‌ كه‌ امام‌ حسین‌ (ع) در كربلا از خود نشان‌ داد. سومین‌ عاملی‌ كه‌ باعث‌ شد، خداوندعهده‌دار خون‌خواهی‌ و دادستانی‌ حضرت‌ گردد، میزان‌ رنج‌ و مصیبتی‌ است‌ كه‌ امام‌حسین‌ (ع) برای‌ احیای‌ دین‌ خداوند متحمل‌ شد، زیرا در زیارت‌های‌ امام‌ حسین‌ (ع)خطاب‌ به‌ ایشان‌ این‌ گونه‌ عرض‌ می‌كنیم‌: «لقد عظمت‌ الرزیة‌ و جلت‌ و عظمت‌ المصیبة‌بك‌ علینا و علی‌ جمیع‌ اهل‌ الاسلام‌ و جلت‌ و عظمت‌ مصیبتك‌ فی‌ السماوات‌ علی‌ جمیع‌اهل‌ السماوات‌» و ادامه‌ می‌دهیم‌: «ان‌ یعطینی‌ بمصابی‌ بكم‌ افضل‌ ما یعطی‌ مصاباًبمصیبته‌ مصیبة‌ ما اعظمها و اعظم‌ رزیتها فی‌ الاسلام‌ و فی‌ جمیع‌ السماوات‌ والارض‌...

مصیبتی‌ را كه‌ بر امام‌ حسین‌ (ع) وارد شده‌، بزرگ‌ترین‌ مصیبت‌ در جهان‌ اسلام‌،بلكه‌ در تمام‌ آسمان‌ها و زمین‌ بیان‌ می‌گردد. كشته‌ شدن‌ برادر، پسر، برادرزادگان‌،اصحاب‌ و یاران‌، آن‌ قدر بر حضرت‌ سخت‌ بود كه‌ عباراتی‌ چون‌: «الان‌ انكسر ظهری‌وانقطع‌ رجائی‌ و قلت‌ حلتی‌... یا «لقد استرحت‌ من‌ هم‌ّ الدنیا و غمها و بقی‌ ابوك‌ زیداًوحیداً غریباً... از زبان‌ مبارك‌ خارج‌ می‌شود؛ این‌ مصایب‌ بر اهل‌ آسمان‌ نیز همین‌ قدرگران‌ آمد. در فرازی‌ دیگر از زیارت‌ امام‌ حسین‌ (ع) می‌خوانیم‌:

«یا اباعبدالله اشهد لقد اقشعرت‌ لدمائكم‌ اظلة‌ العرش‌ مع‌ اظلة‌ الخدائق‌ وبكتكم‌السماء والارض‌ وسكان‌ الجنان‌ والبر والبحر؛ ای‌ ابا عبدالله گواهی‌ می‌دهم‌ به‌ خاطر خون‌پاكت‌ كه‌ ریخته‌ شد، سرادق‌ عرش‌ اركان و ارواح‌ خلایق‌ به‌ لرزه‌ در آمد و بر روی‌ تو آسمان‌،زمین‌، ساكنان‌ بهشت‌، خشكی‌ و دریا گریه‌ كردند».

لذا امام‌ حسین‌ (ع) را «قتیل‌ العبرات‌ و اسیرالكربات‌» نامیده‌اند و در زیارت‌نامه‌هابا همین‌ عبارت‌ها به‌ حضرت‌ سلام‌ می‌دهند و صلوات‌ می‌فرستند.

«وصل‌ علی‌ الحسین‌ المظلوم‌ الشهید الرشید قتیل‌ العبرات‌ اسیرالكربات‌»

و صلوات‌ بفرست‌ بر حسین‌ (ع) مظلوم‌، شهید رشیدی‌ كه‌ كشتة‌ اشك‌ چشم‌ واسیر رنج‌ و مصیبت‌ها شد. امام‌ حسین‌(ع) كشته‌ای‌ است‌ كه‌ انبیای‌ الهی‌ قبل‌ ازشهادتش‌ برای‌ او و مصیبت‌هایش‌ گریه‌ كردند، پیامبر و امیرالمؤمنین‌ علی‌(ع) قبل‌ ازعاشورا برای‌ حضرت‌ گریه‌ كردند و بارها فرمودند: «لایوم‌ كیومك‌ یا اباعبدالله؛ هیچ‌روزی‌ به‌ سختی‌ روز تو نیست‌ ای‌ اباعبدالله».

چهارمین‌ عامل‌ ثاریت‌ خداوند، آن‌است‌ كه‌ با آن‌ همه‌ ظلم‌، خیانت‌ و جنایتی‌ كه‌علیه‌ امام‌ حسین‌ (ع) روا داشتند، كسی‌ نمی‌تواند خون‌خواه‌ حضرت‌ باشد، مگر خداوند. وآخرین‌ علت‌ آن‌است‌ كه‌ خون‌خواهی‌ خداوند و منتقم‌ بودن‌ پروردگار شاید كنایه‌ از آن‌ باشدكه‌ با شهادت‌ تمامی‌ اصحاب‌ و اولاد امام‌ حسین‌ (ع) دیگر كسی‌ برای‌ خون‌خواهی‌حضرت‌ باقی‌ نماند و معمولا در شرایطی‌ كه‌ انسان‌ بی‌یاور می‌ماند، امور خود را به‌ خداوندتفویض‌ می‌نماید. به‌ نوعی‌ بی‌یاوری‌ امام‌ حسین‌ (ع) در این‌ قضیه‌ مورد اشاره‌ قرارمی‌گیرد


نوشته شده در شنبه 3 مرداد 1388 | ساعت 05:37 ب.ظ | توسط رویا تنها |نظرات |

سلام دوستای خوبم

چطورید ؟؟؟؟؟؟؟

امیدوارم از این مطلب خوشتون بیاد

«درد دل با او»

دعا و درخواست حوایج از خدا، منحصر به الفاظی نیست که از لسان مبارک پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت (علیهم السلام) بیان شده باشد. لذا انسان در مقام دعا آزاد است در هر حال و در هر جا که هست و به هر لغت و زبانی که برایش ممکن است، اظهار نیاز به درگاه خدای بی نیاز بَرد و آن چه در دل دارد، به زبان آورد و با پروردگارش در میان بگذارد و از او رفع حاجاتش را بخواهد.

اما در این میان ممکن است انسان عادی به بسیاری از ارزش های والای خویش پی نبرده و آن چه در تأمین سعادت وی نقش دارد، درک نکرده باشد و تمام توجهش صَرف یک سلسله مطالب کوچک و کم ارزش گردیده، آن ها را به عنوان حوایج اصیل و مهم از خداوند بخواهد.

هم چنین ممکن است آدمی به هنگام دعا و عرض نیاز به درگاه خدا، نتواند آن گونه که شایسته ی مقام خداوندی بوده در حد کمال و ادب به آداب دعا بپردازد و خلاصه، نداند که چه باید بخواهد و چگونه باید بخواهد.  

از این رو چه بهتر است که در این مرحله نیز سر به آستان مقربان درگاه و عارفان به شئون بندگی، یعنی خاندان عصمت و وحی (علیهم السلام) بگذارد و از زبان آن بزرگواران به دعا و مناجات با خدا بپردازد.

در این موضوع، از آن منابع فیض و حکمت الهی آن قدر مضامین بلند و معارف توحیدی به ما رسیده که هر صاحب دلی در هر حال و در هر نوع گرفتاری، می تواند با پناه به یکی از دعاها و مناجات ها، غم دل بزداید و با پروردگار خویش هم سخن شود.

صحیفه ی مبارک امام سجاد زین العابدین (علیه الاسلام) معروف به صحیفه ی سجادیه، در این میان از نظر سند و جامعیت محتوا داری ویژگی خاصی می باشد و حقا در ایجاد حال دعا و ارتباط انسان به خدا، اثری اعجاب انگیز دارد. آن چنان که نغمه های آن به عمق وجود انسان راه می یابد و او را با شور و نوایی خاص در مقام انس با خدا به پرواز در می آورد.

ابن جوزی از دانشمندان اهل سنت در این رابطه می گوید: امام علی بن حسین زین العابدین نسبت به امت اسلامی در باب دعا و کیفیت سخن و گفتگو با خدا و عرض حوایج به پیشگاه او، حق تعلیم دارد. چه آن که اگر نبود آن امام و تعلیماتش، مسلمانان نمی دانستند که چگونه با خدا سخن بگویند. این امام است که به آنان آموخت در مقام توبه، درخواست، ترس از دشمن و... چه بگویند.(1)

همان طور که ابن جوزی در کلام خویش به آن اشاره می کند، به عنوان نمونه امام سجاد(علیه السلام) در  مقام آموزش توبه به ما می آموزند تا با خدای خویش این گونه راز و نیاز کنیم: " ... بارالها! من در این مقام، خود به سوی تو باز می گردم و توبه می کنم ... مانند بازگشت توبه کاری که (از شدت انزجار و نفرت از گناه) خاطره ی هیچ گناهی را در ذهن و نفسش نیز نمی گذراند و فکر بازگشت به هیچ خطایی را به ضمیر و باطنش راه نمی دهد..."(2)        

باشد که بهره بریم...


نوشته شده در شنبه 3 مرداد 1388 | ساعت 05:20 ب.ظ | توسط رویا تنها |نظرات |

به كجا مى‏روى؟!

به كجا مى‏روى؟!

اى سایه سارِ امنِ بى‏پناهان!

اى شكوهِ ایثارِ و معجزه!...

به كجا مى‏روى؟!

اى امتدادِ روشنایى!

اى شعورِ پر شورِ هر چه منادا!

چگونه عظمتِ حضورت، پشتِ عاطفه را نشكند؟!

و پدرِ خاك

این همه بغض را تاب بیاورد؟!...

به كجا مى‏روى؟!

اى روحِ طراوت، در تمامىِ گلدان‏هاىِ یاس!

اى حضورِ سبزِ بهار، بر باغچه‏هاىِ ایمان و اجابت!

بشكند دستى كه به تاراجِ دقایقت برخاست

خمیده باد قامتى كه مقابلِ غرورت قد كشید

بسوزد دامنى كه هیزم انباشت

بر آتش زدنِ درِ خانه‏ات

قَلَم شود بازویى كه سیلى را بر صورتت صاعقه اَفْكَنْد

به كجا مى‏روى؟

 یا علی


نوشته شده در چهارشنبه 17 تیر 1388 | ساعت 07:20 ب.ظ | توسط رویا تنها |نظرات |

علت شهادت حضرت زهرا(س) و ماجرای سقط حضرت محسن :

 

از سؤالات اساسی در ماجرای آتش زدن خانه حضرت علی(ع) و اهانت به آن بزرگوار این است که:

آیا (چنان که شیعیان می‏گویند) به ساحت حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام نیز جسارت کردند؟
و بر آن حضرت صدماتی وارد شد که منجر به شهادت او وفرزندش گردید یا خیر؟

برخی از دانشمندان اهل سنت برای حفظ موقعیت خلفا از بازگو کردن این قطعه ازتاریخ خودداری نموده‏اند؛ از جمله ابن ابی الحدید در شرح خود می‏گوید:


جساراتی راکه مربوط به فاطمه زهرا علیهاالسلام نقل شده، در میان مسلمانان تنها شیعه آن را نقل کرده است .

البته برخی از دانشمندان و مورخان اهل سنت، در این بخش، از بیان واقعیات تاریخی شانه خالی کرده‏اند؛ چنان که سید مرتضی رحمة ‏الله علیه در این زمینه می‏گوید:


در آغاز کار، محدثان و تاریخ نویسان از نقل جسارت‌هایی که به ساحت دختر پیامبرگرامی اسلام(ص) وارد شده امتناع نمی‏کردند.

این مطلب در میان آنان مشهور بود که مأمور خلیفه با فشار، درب را بر فاطمه علیهاالسلام زد و او فرزندی را که در رحم داشت سقط نمود وقنفذ به امر عمر، فاطمه زهرا علیهاالسلام را زیر تازیانه گرفت تا او دست از علی بردارد؛

ولی بعدها دیدند که نقل این مطالب با مقام و موقعیت خلفاء سازگاری ندارد؛ لذا از نقل آنها خودداری نمودند.»



مسعودی در قسمتی از کتاب خود آورده است:

«فَوَجهُوا اِلی مَنْزلِهِ فَهَجَمُوا عَلَیْهِ وَ اَحْرَقُوابابَهُ... وَ ضَغَطُوا سَیدَةَ النساءِ بِالْبابِ حَتی اَسْقَطَتْمُحْسِنا؛پس (عمر و همراهان) به خانه علی علیه السلام رو کرده وهجوم بردند، خانه آن حضرت را به آتش کشیدند؛ با در به پهلوی سیده زنان عالم زدند؛چنان که محسن را سقط نمود.»

اما منابع اهل سنت:

1- عبدالکریم بن احمد شافعی شهرستانی (548 - 479 ق.) نقل کرده: «اِنعُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْاَلْجَنینَ مِنْ بَطْنِها ،به راستی عمر در روز بیعت، ضربتی به فاطمه علیهاالسلام وارد کرد که بر اثر آن، جنین خویش را سِقط نمود.»

همین قول را اسفرائینی (متوفای 429 ق)، به نظام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: «اَن عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ میراثَالْعِتْرَةِ ،عمر فاطمه علیهاالسلام را زد و از ارث اهل بیت علیهم السلام جلوگیری کرد.»

2- صفدی یکی دیگر از علمای اهل سنت می‏گوید:«اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَفاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْبَطْنِها، به راستی عمر آن چنان فاطمه علیهاالسلام را در روز بیعت  زد که محسن را سقط نمود.»

3- مقاتل بن عطیه می‏گوید:

ابابکر بعد از آن که با تهدید و ترس و شمشیر از مردم بیعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتی را به درب خانه علی و زهراعلیهماالسلام فرستاد.

عمر هیزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتشکشید، هنگامی که فاطمه زهرا علیهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمرآن چنان حضرت فاطمه علیهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و میخ دربه سینه حضرت فرو رفت (و بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بیماری افتاد تا آن که ازدنیا رفت.»




4- ابن ابی الحدید نقل نموده است:

ابو العاص، شوهر زینب، دختر پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‌وسلم در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولی بعدا ماننداسیران دیگر آزاد شد.

ابو العاص به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‌وسلم وعده داد که پس از مراجعت به مکه،وسائل مسافرت دختر پیامبر(ص) را به مدینه فراهم سازد. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‌وسلم به زید حارثه و گروهی از انصار، مأموریت داد که در هشت مایلی مکه توقف کنند و هر موقع کجاوه زینب به آن جا رسید، او را به مدینه بیاورند. قریش از خروج دختر پیامبر(ص) ازمکه آگاه شدند.

گروهی تصمیم گرفتند که او را از نیمه راه باز گردانند. جبار بنالاسود (یا هبار ابن الاسود) با گروهی خود را به کجاوه زینب رساند و نیزه خود رابر کجاوه دختر پیامبر(ص) کوبید. از ترس آن، زینب، کودکی را که در رحم داشت، سقط کرد وبه مکه بازگشت.

پپامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‌وسلم از شنیدن این خبر سخت ناراحت شد و درفتح مکه (با این که همه را بخشید و آزاد نمود) خون قاتل فرزند زینب را مباح شمرد


ابن ابی الحدید می‏گوید:

من این جریان را برای استادم ابو جعفر نقیب خواندم، او گفت:
وقتی که پیامبرصلی‏الله‏علیه‏و‏آله‌وسلم خون کسی که دخترش زینب را ترسانید و او سقط جنین کرد را مباح شمرد،
قطعا اگر زنده بود خون کسانی را که دخترش فاطمه علیهاالسلام را ترسانیدند کهباعث شد فرزندش (محسن) را سقط کند، حتما مباح می‏شمرد .

ابن ابی الحدید می‏گوید، به استادم گفتم:

آیا از شما نقل کنم آن چه را مردم می‏گویند که فاطمه بر اثر ترس (و ضرباتی که براو وارد شد) فرزندش را از دست داد؟

پس گفت: نه! از طرف من نقل نکن! و همین طور رد و بطلان آن را نیز از طرف من نقل نکن! چون اخبار در این زمینه متعارض است.»

این قصه، به خوبی نشان می‏دهد که اخبار موافق با نظریات شیعه در بین روایات اهل سنت نیز وجود داشته و خودابن ابی الحدید نیز در قسمتی از کلامش اعتراف می‏کند؛ آن جا که می‏گوید:
عَلی اَنجَماعَةً مِنْ اَهْلِ الحَدیثِ قَدْ رَوَوْا نَحوَهُ، گروهی از اهل حدیث (از اهل سنت نیز) مانند آن چه را شیعیان می‏گویند نقل کرده‏اند.

5- سکونی یکی از راویان اهل سنت است او می‏گوید:

نزد امام صادق علیه‏السلام رفتم؛ در حالی که غمگین و ناراحت بودم. امام صادق علیه‏السلام فرمود:ای سکونی! چرا ناراحتی؟! گفتم: خداوند فرزند دختری به من داده (از این که فرزندم پسرنبوده و دختر است ناراحتم) پس حضرت فرمود: ای سکونی، سنگینی دخترت را زمین بر می‏دارد و روزی او بر خداوند است و بر غیر اجل شما زندگی می‏کند و از رزق شمانمی‏خورد (پس چرا ناراحتی؟(
سکونی می‏گوید: (با کلمات امام صادق علیه‏السلام ) غمم رفت. آن گاه فرمود:


ما سَمیْتَها؟ قُلْتُ: فاطِمَةَ.
قالَ: آهْ آهْ ثُم وَضَعَ یَدَهُ عَلی جَبْهَتِهِ وَ کَانی بِهِ قَدْ بَکی وَ قالَ: اِذا سَمیْتَها فاطِمَةَ فَلاتَسُبها وَلا تَضْرِبْها وَلاتَلْعَنْها. هذَا الاِْسْمُ مُحْتَرَمٌعِنْدَالله‏ِ عَزوَجَل وَ هُوَ اِسْمٌ اِشْتَق مِنْ اِسْمِهِ لِحَبیبَتِهِالصدیقة

وَ کانَ الاِمامُ لَما سَمِعَ بِاسْمِ فاطِمَةَ ذکر جَدتَهُ وَمَصائبَها وَلَمْ یَزَلْ یَذْکُرُ وَ یَقُولُ: وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَنقُنْفُذَ مَوْلی فُلان
چه نامی بر او گذاردی؟ گفتم: فاطمه
فرمود:آه آه. سپس دست خود را بر پیشانی‏اش گذاشت و گویا گریه می‏کرد و فرمود: حال که اورا فاطمه نامیدی به او ناسزا نگو؛ او را (کتک) نزن و نفرینش نکن (چرا که) این نام در نزد خداوند با عظمت محترم است؛ و آن نامی است که خداوند از اسم خود برای حبیبه خود صدیقه گرفته است.

آن گاه سکونی می‏گوید: همیشه امام صادق علیه‏السلام اینگونه بود که وقتی نام فاطمه علیهاالسلام را می‏شنید
به یاد جده‏اش (فاطمه) ومصیبت‌های او می‏افتاد و همیشه تذکر می‏داد و می‏گفت:
سبب وفات (و شهادت) فاطمه علیهاالسلام ضربتی بود که قنفذ، غلام فلانی (یعنی عمر) بر او وارد ساخت.




توجه دارید که سکونی با همه وثاقتی که دارد، اینجا تعصب سنی‏گری خویش را نشان داده و ذیل کلام امام صادق علیه‏السلام را حذف و تحریف نموده است. با این حال، مطلب روشن است که سبب شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام همان ضرباتی بود که به دست قنفذ وعمر بر آن حضرت وارد شد.

چنان که ابابصیر از امام صادق علیه‏السلام متن کامل کلام حضرت را به این صورتنقل نموده است:

وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلی عُمَرَ لَکَزَها بِنَعْلِ السیْفِ بِاَمْرِهِ فَاَسْقَطَتْ مُحْسِنا وَ مَرِضَتْ مَرَضا شَدیدا وَلَمْتَدَعْ اَحَدا مِمنْ آذاها یَدْخُلُ عَلَیْها،

سبب فوت فاطمه علیهاالسلام ضرباتی بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشیر بر آن حضرت به فرمان عمرزد؛ پس (فرزندش) محسن را از دست داد و به شدت بیمار شد و هیچ یک از آزار دهندگان خویش را راه نداد (که به دیدن او بیایند)

ب. منابع شیعه:

نظر دانشمندان شیعه و روایات نقل شده از سوی آنان چنین است:

هنگامی که خواستند علی علیه‏السلام را به مسجد ببرند با مقاومت فاطمه علیهاالسلام روبرو شدند و فاطمه علیهاالسلام برای جلوگیری از بردن همسر گرامی‏اش صدمه‏های روحی و جسمی فراوانی دید که بیان همه آنها از توان زبان و قلم خارج است؛فقط به گوشه‏ای از آن در یک نقل تاریخی اشاره می‏کنیم؛ وگرنه در این موضوع، نقل‌های تاریخی فراوان است.
خلاصه ماجرا همان است که در نامه خود عمر به معاویه آمده است. در بخشی از آنچنین می‏نویسد:

وقتی درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولی فاطمه درب خانه راحجاب خود قرار داد و مانع از دخول من و اصحابم شد. با تازیانه آن چنان بر بازوی اوزدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوی او ماند؛
آن گاه صدای ناله او بلند شد؛ چنان که نزدیک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولی به یاد کشته‏های بدر واُحد که به دست علی کشته شده بودند... افتادم، آتش غضبم افروخته‏تر شد و چنان لگدی بر درب زدم که از صدمه آن جنین او (به نام محسن) سقط شد.

"
فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَةُ صَرْخةً... فَقالَتْ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ الله‏ِ هکَذا کانَ یُفْعَلَبِحَبیبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ... ؛ در این هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فریاد زد: ای پدر بزرگوار! ای رسول خدا! این چنین با عزیز دلت و دخترت رفتار کردند." سپس فریاد کشید: فضه به فریادم برس که فرزندم را کشتند.
سپس به دیوار تکیه داد و من اورا به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال می‏خواست مانع (بردن علی) شود، من از روی روسری چنان سیلی به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به زمین افتاد

 

یا علی


نوشته شده در چهارشنبه 17 تیر 1388 | ساعت 07:17 ب.ظ | توسط رویا تنها |نظرات |

   ای مضمون آب وآینه ،

ای نجابت سبز،

ای رایحه صبح ،

خورشید رو به تو نماز می گذارد

ومهتاب بر بوریای ساده تو به تمنا می نشیند.

ای بلندای قامت سپیده !

ای مفهوم سبز ولایت !

ای زهره !

ای زهرا!

ای صداقت محمد

ای زبان علی

ای اسطوره مهر

سلام بر صورت نیلی

سلام بر پهلوی شکسته

وسلام بر خسوف غمگینانه تو !

 

 

 

انقدر پی قبر من مظلومه نگردید

هر جا دلتان میشكند قبر من انجاست

یا علی


نوشته شده در چهارشنبه 17 تیر 1388 | ساعت 07:10 ب.ظ | توسط رویا تنها |نظرات |

سلام به همه دوستای گلم

 

ببخشید كه یه مدت چیزی نذاشتم چون یه جای خوب رفته بودم

 

حالا امروز براتون چهار تا مطلب می ذارم

 

یا زهرا آیا من از شیعیان شما هستم!؟

مردى زنش را به خدمت حضرت فاطمه علیهاالسلام فرستاده و این پرسش را سؤال نمود: «آیا من از شیعیان شما هستم یا نه؟»
حضرت جواب داد:

اگر تو به دستورات و گفته‏هاى ما عمل مى‏كنى و از آنچه تو را ممنوع كرده‏ایم ترك مى‏نمایى، شیعه ما هستى وگرنه، نه.



زن چون این پیام را به شوهرش رسانید، او شروع به گریه و ناله كرد و گفت: چه كسى از این همه گناهان دورى مى‏كند؟ من كه چنین نیستم.
بنابراین همیشه در آتش جهنم خواهم بود زیرا كسى كه شیعه اهل‏بیت نباشد طعمه ابدى آتش قهر خدا خواهد بود.

زن، چون مرد خود را بسیار پریشان دید، دوباره به خدمت فاطمه علیهاالسلام برگشته و واكنش شوهرش را در برابر جواب آن حضرت، به اطلاع بى‏بى رسانید. فاطمه علیهاالسلام دوباره پیغام داد:

به او بگو چنین فكر نكن، شیعیان ما از بهترین افراد اهل بهشت خواهند بود و دوستان ما نیز كه به مقام شیعه بودن نمى‏رسند، همیشه در آتش دوزخ نخواهند بود.

گناهان آنان در اثر گرفتارى به بلاها و بیماریها در دنیا محو مى‏شود. بقایاى گناهانشان نیز در عرصه‏ى محشر- در اثر ترس و وحشت از آن صحنه- كم مى‏گردد

و سپس در طبقات بالاى آتش جهنم نیز با عذاب محدود الهى پاك مى‏شوند، آنگاه با محبت و شفاعت ما نجات پیدا مى‏كنند.




قابل توجه است كه فاطمه‏ى زهرا علیهاالسلام پناه و مرجع فكرى و مذهبى مسلمانان بود، حتى مسلمانان مرد نیز، كه نسبت به اهل‏بیت نزدیك بودند، همچون زنان مسلمان به محضر فاطمه علیهاالسلام شتافته و از حوزه‏ى علمى آن یادگار رسول خدا كسب فیض مى‏كردند و از این طریق احادیث و روایاتى را از آن بزرگوار به دیگران انتقال مى‏دادند، كه سلمان، ابوذر، مقداد و... از این گروه بودند.

علاوه بر اینها، سخنان دُرربار آن حضرت در جمع مهاجرین و انصار در مسجد رسول خدا و خطابه‏هاى آتشین وى در كنار زنان مدینه كه به عیادتش شتافته بودند و همچنین احتیاجات ارزشمند و دشمن‏شكن آن شفیعه‏ى روز جزا، همه و همه، نشان آموزش و پرورش آن حضرت به حساب مى‏آید، كه باعث بیدارى و هدایت مؤمنین و خوار و زبونى منافقین و غاصبین خلافت مى‏گردید.

 

یا علی


نوشته شده در چهارشنبه 17 تیر 1388 | ساعت 07:06 ب.ظ | توسط رویا تنها |نظرات |

سلام خدا جون

دلم برای درد و دل كردن باهات تنگ شده . خیلی وقته سراغت

 

نیومدم می دونم الان می گی چه بنده ای دارم من كه فقط وقتی

 

دلش رو می شكنن یاد من می افته

 

این سری بنده ات بد جوری دلش شكسته می دونی كی دلش رو

 

شكسته؟؟؟؟؟؟؟؟

 

اونی كه یه عمر برای موفقیتش دعا كرده اونی كه ازش اصلا توقع

 

نداشت

 

شاید من خیلی انتظار بی جایی داشتم كه دركم كنه

 

اما نه من كه چیزی ازش نخواستم من فقط باهاش درد و دل كردم

 

اون بود كه فكر كرد ازش توقع دارم اون بود كه فكر كرد و یه دختر

 

بیچاره هستم كه می خوام ازش گدایی محبت كنم اون بود كه منو

 

بی فكر خواند اون بود كه عشق منو مسخره كرد

 

به بزرگی خودت قسم فقط می خواستم باهاش درد و دل كنم تقصیر

 

من چیه كه این دل دیونه عاشقه اون شد ؟ عاشق كسی كه بهش

 

تعلق نداره ؟؟؟؟؟؟؟؟

 

یكی كه بی معرفته ، یكی كه مسخره اش می كنه ، یكی كه از

 

عاشقی پشیمونش می كنه ، یكی كه فقط ادعا داره ، یكی

 

كه .........

 

خدا حالا من چه جوری تحمل كنم ها ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

چه جوری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

خب جوابم رو بده چرا چیزی نمی گی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

مگه تو نبودی كه عشق رو توی وجودم گذاشتی ؟؟؟؟؟؟؟؟

 

مگه تو نبودی كه اصلا منو توی این دنیای نامرد آوردی ؟؟؟؟؟؟؟؟

 

مگه تو نبودی كه گفتی برو جلو من پشت هستم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

اینه اون پشتم بودن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

اینه اون كمك كردنت ؟؟؟؟؟؟؟؟

 

می دونم دارم كفر می گم اما به بزرگیت قسم دیگه خسته شدم از

 

همه چی خسته شدم همه چی چرا منو زودتر پیش خودت

 

نمی بری ؟؟؟؟؟؟

 

اون از دوستی كه منو یه دفعه ول كرد و رفت اینم از ....

 

خدا چرا همه بلاها باید سر من بیاد ها ؟؟؟؟؟؟؟

 

چرا از بین این همه بنده فقط من ؟؟؟؟

 

درسته گناه كارم نه اینقدر كه مدام حالم رو بگیری ، نه اینقدر كه هر

 

روز یكی رو ازم بگیری

 

یه روز مامان جونم بعد دوستم بعد داداشم حالا هم ...........

 

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

جواب بده دیگه چرا جواب نمی دی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

مگه نمی بینی بنده ات داره صدات می كنه

 

مگه نمی بینی كه 8 ساله خواب و خوراك نداره

 

مگه نمی بینی كه توی این 3 سال آخر چه زجرهایی كشیده

 

چرا من ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

دیگه طاقتم تمام شده . چرا این كارا رو باهام می كنی ؟

 

وقتی تو كه خدامی قول می دی پشتم باشی و پشتم رو خالی   

 

می كنی از بنده ات چه انتظاری می تونم داشته باشم ؟؟؟

 

می دونم جوابت چیه الان می گی خب به صلاحت نبوده

 

باشه خدا جون هر چی تو بگی هر چی تو بخوای

 

اما .........

 

یه كار برام بكن میشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

عشقش رو از دلم ببر بیرون این كار رو برام بكن . قدرتی بهم بده كه

 

دیگه برام مهم نباشه . كاری كن ازش متنفر بشم  

 

فقط همین كار رو

 

خدا جون خیلی دوست دارم

 

خیلی ، خیلی ، خیلی .......................

 

یا علی


نوشته شده در سه شنبه 9 تیر 1388 | ساعت 07:03 ب.ظ | توسط رویا تنها |نظرات |

سلام به همه اونایی كه دارن معرفت یاد می گیرن

خوبییییییییییییییییییییییییییییییییییییید ؟؟؟؟؟

امیدوارم از این مطلب خوشتون بیاد

حضرت زهرا علیهاالسلام در همه ابعاد گوناگون "زن بودن" نمونه شده بود.

مظهر یك "دختر"، در برابر پدرش.

مظهر یك "همسر"، در برابر شوهرش.

مظهر یك "مادر"، در برابر فرزندانش.

مظهر یك "زن مبارز و مسئول"، در برابر زمانش و سرنوشت جامعه اش.

وى خود یك "امام" است. یعنى یك نمونه مثالى، یك تیپ ایده آل، یك "اسوه" یك "شاهد" براى هر زنى كه مى خواهد "شدن خویش" را خود انتخاب كند.

او با طفولیت شگفتش، با مبارزه مدامش در دو جبهه خارجى و داخلى در خانه پدرش، خانه همسرش، در جامعه اش،در اندیشه و رفتار و زندگیش، "چگونه بودن" را به زن پاسخ مى داد.

نمى دانم از او چه بگویم ؟ چگونه بگویم؟

خواستم از "بوسوئه" تقلید كنم، خطیب نامور فرانسه كه روزى در مجلسى با حضور لوئى، از "مریم" سخن مى گفت. گفت: هزار و هفتصد سال است كه همه سخنوران عالم درباره مریم داد سخن داده اند. هزار و هفتصد سال است كه همه فیلسوفان و متفكران ملت ها در شرق و غرب، ارزش هاى مریم را بیان كرده اند. هزار و هفتصد سال است كه شاعران جهان، در ستایش مریم همه ذوق و قدرت خلاقه شان را به كار گرفته اند. هزار و هفتصد سال است كه همه هنرمندان، چهره نگاران، پیكره سازان بشر، در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندى هاى اعجازگر كرده اند. اما مجموعه گفته ها و اندیشه ها و كوشش ها و هنرمندی هاى همه در طول این قرن هاى بسیار، به اندازه این یك كلمه نتوانسته اند عظمت هاى مریم را باز گویند كه:

"مریم مادر عیسى است".

و من خواستم با چنین شیوه اى از فاطمه بگویم، باز درماندم:

خواستم بگویم:

فاطمه دختر خدیجه بزرگ است.

دیدم كه فاطمه نیست.

خواستم بگویم كه: فاطمه دختر محمد(ص) است.

دیدم كه فاطمه نیست.

خواستم بگویم كه: فاطمه همسر على است.

دیدم كه فاطمه نیست.

خواستم بگویم كه: فاطمه مادر حسنین است.

دیدم كه فاطمه نیست.

خواستم بگویم كه: فاطمه مادر زینب است.

باز دیدم كه فاطمه نیست.

نه، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست.

فاطمه، فاطمه است.

یا علی


نوشته شده در چهارشنبه 3 تیر 1388 | ساعت 12:11 ب.ظ | توسط رویا تنها |نظرات |

سلام به با معرفتا

خوبید ؟

خوشید ؟

بانوی من سلام !!!!!!

مانده ام چی بنویسم . چه قدر نوشتن برای تو سخته .

از كجا بگم؟؟؟ از كی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟ با چه رویی بگم ؟؟؟؟؟؟؟؟

بانوی من یادته وقتی می خواستم برم مشهد چی شد ؟ و با من چی كار كردی؟

بانو یادته اون روز یكی از دوستام اومد پیشم و گفت : من هیچی نمی خوام فقط

برو و ضامن آهو رو به مادرش زهرا قسم بده و بگو یه جوری مشكلم حل بشه

 منم به فكر رفتم كه چرا من چیزی نخوام و وقتی چشمم به حرم افتاد فقط

 ازش محبتت تو رو خواستم بانو .

همه اون موقع هایی كه فكر می كردم ته دلم یه چیزی تكون می خورده ...

همه اون موقع هایی كه دنبال یه نفر می گشتم و می خواستم چیزی بگم .

تو بودی بانو تو بودی ! چرا نتونستم باورت كنم ؟!!! چرا اون موقع كه دستتو برای

 دوستی دراز كرد، تو بغلت نپریدم ؟ اما دیدی كه نذاشتم زیاد دست دوستیت دراز

 بمونه و آخر پریدم توی بغلت و گفتم بانوی من دوستت دارم محبتت رو از دلم نگیر !

 بعد بین همه آدما فریاد زدم كه من مزار بانوم رو پیدا كردم ، بانو بین قلب و

روح منه بیایید و زیارتش كنید... مهر بانو تو نفس های من جوونه زده .

فاطمه (س ) یعنی لحظه ای كه دل من واسه حرف زدن با خدا دست و

پا میزنه و یهو به آسمون وصل می شه !

¤ فاطمه (س ) یعنی رسیدن ، یعنی عشق ...!!!

دوباره صندوقچه تنهایی مو برای تو باز می كنم . برای تو كه درد دل های

یه دختر دل گرفته رو خوب می دونی . برای تو كه اسمت همیشه باهامه و

باهام حرف می زنه .

 دلم واسه قبرستان بقیع و پا برهنه گشتن به دنبال یه مزار گمشده پر می زنه ،

اگه الان در این صندوقچه رو وا كردم واسه اینه كه همه دخترا یه جور قلباً بهت

 ارادت دارن . از دخترای مدال به گردن تا همونایی كه اسم فراری روشون

شطرنجی شده . اونایی كه شلوار جین و مانتوی 06ـ05 سانتی گاهی تو تنشون

 به انفجار می رسه . بالاخره خوب و بد، آخر ته دلشون یه بند توسل بهت دارن .

اون موقعی كه دلشون تا آسمون پر می زنه و شلوار كوتاه ! دیگه ذوقشون رو

 كوك نمی كنه !! و فقط دنبال یه اسم متبرك واسه حرف زدن با خدا یا یه واسطه

واسه نوازش های خدا می گردن ، اون موقع است كه نام فاطمه (س ) دوباره

رو لبا می شینه و یاد خدا، دل رو آروم می كنه .

كاش بودی تا برات از كوچه پس كوچه های دلم می گفتم . از بن بست ها و

خستگی های جوونیم . چرا نگم ؟ كه تو فاطمه ای دختر محمد مصطفی (ص )،

چرا شرم كنم كه بغض دلمو واسه تو بتركونم كه تو مهربونی و باعث خلقت .

عظمت و حرمتت پیش درگاه خدا خیلی عزیزه . بیا و شونه های یه دختر دل

گرفته رو نوازش كن و اشك ها شو به درگاه خدا ببر. بیا تو بین من و خدا یه

رنگین كمون عشق بزن . 

بانوی من! بیا و صداقت رو همه دل های دخترونه از زیر فراموشی ها بیرون بكش !

رود فرات چه مهریه قشنگی داری ! امروز اگه خلیج فارسم مهریه دختر بزنن به آب

استخر و حمومش نمی رسه ! چه برسه كه یه پشت چشمی نازك كنه و بله بگه !

چرا این قدر از اصلمون فاصله گرفتیم ؟ چرا دنبال شماره شناسنامه و تاریخ تولد

 واسه سكه های مهریمون می گردیم ؟

خوب شد نیستید بانوی من نیستید تا ببینید سر امتی كه تو مادرشونی چی اومده

 سر امتی كه پسرت حسین مظلومانه خودش و خانواده اش حتی كودك

شیر خواره اش رو فدا كرد چی اومده و از این بزرگ تر همه فرزندات خودشون رو

برای آسایش مثلا ماها كه مسلمونیم فدا كردن چی اومده كاش می شد گلت بیاد

و همه جا سر سبز بشه كاش می اومد بانو تو بخواه تو بگو كه بیاد شاید رحم كنه

خدا و بذاره كه آقاجان بیاد .

یا علی


نوشته شده در دوشنبه 1 تیر 1388 | ساعت 05:55 ب.ظ | توسط رویا تنها |نظرات |

سلام به همه بچه باحالا

خوبید ؟ خوشید ؟ سلامتید ؟

می دونید این پست رو برای چی گذاشتم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حقم دارید ندونید . من این پست رو بخاطر اینكه یكم

بیشتر این بانو رو بشناسیم گذاشتم امیدوارم به درد شما

هم بخوره راستی می دونید شماها خیلی بی معرفتید ؟؟؟؟؟؟

می پرسید چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خب معلومه دیگه آخه بچه های پرشین بلاگ معرفت دارن و

خودشون نظر می دن اما شما چرا نظر نمی دید ؟؟؟؟؟

بگذریم می ریم سراغ مطلب

زندگینامه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

فاطمه (علیها السلام) در نزد مسلمانان برترین و والامقام ترین بانوی جهان در تمام قرون و اعصار می‌باشد. این عقیده بر گرفته از مضامین احادیث نبوی است. این طایفه از احادیث، اگر چه از لحاظ لفظی دارای تفاوت هستند، اما دارای مضمونی واحد می‌باشند. در یکی از این گفتارها (که البته مورد اتفاق مسلمانان، اعم از شیعه و سنی است)، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: "فاطمه سرور زنان جهانیان است". اگر چه بنابر نص آیه شریفه قرآن، حضرت مریم برگزیده زنان جهانیان معرفی گردیده و در نزد مسلمانان دارای مقامی بلند و عفت و پاکدامنی مثال‌زدنی می‌باشد و از زنان برتر جهان معرفی گشته است، اما او برگزیده‌ی زنان عصر خویش بوده است. ولی علو مقام حضرت زهرا (علیها السلام) تنها محدود به عصر حیات آن بزرگوار نمی‌باشد و در تمامی اعصار جریان دارد. لذا است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در کلامی دیگر صراحتاً فاطمه (علیها السلام) را سرور زنان اولین و آخرین ذکر می‌نمایند. اما نکته‌ای دیگر نیز در این دو حدیث نبوی و احادیث مشابه دریافت می‌شود و آن اینست که اگر فاطمه (علیها السلام) برترین بانوی جهانیان است و در بین زنان از هر جهت، کسی دارای مقامی والاتر از او نیست، پس شناخت سراسر زندگانی و تمامی لحظات حیات او، از ارزش فوق العاده برخوردار می‌باشد.

لطفا ادامه اش هم برید ببینید


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 31 خرداد 1388 | ساعت 02:41 ب.ظ | توسط رویا تنها |نظرات |


قالب وبلاگ : فقط بهاربیست